مولانا که به اقلیمهای گوناگون سفر کرده و با زبانهای گوناگون سروکار پیدا کرده بود، طبعاً از سوء تفاهماتی که از اختلاف زبانی بر می خیزد آگاه بود، این مضمون در داستانی معروف چنین بیان شده است:
چار کس را داد مردی یک درم
آن یکی گفت این به انگوری دهم
آن یکی دیگر عرب بد، گفت: لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترکی بد و گفت: این بنم
من نمی خواهم عنب خواهم اوزوم
آن یکی رومی بگفت این قیل را
ترک کن، خواهم من استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سرّ نامها غافل بدند
مشت بر هم می زدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی
صاحب سرّی عزیزی صد زبان
گر بدی آنجا بدادی صلحشان
انگور (فارسی) و عنب (عربی) و اوزوم (ترکی) و استافیل (رومی) چهار نام ظاهری شیئی واحدند که چهار مردم ناهمزبان را به گمراهه می افکند.
امضا:
صاحب سرّ عزیز 100 زبان D:
No comments:
Post a Comment